امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

عشق فسقلی من

امیر علی 2 ساله شد

          تولد تولد تولدت مبارک                                   کوچولوی من 2 ساله شد   کوچولوی من 16 شهریور 1393 دو ساله شدی البته چون نیما جون و طاها جون زیاد نمیتونستن بمونن و میخواستن زودی برن چند روز تولدت رو زودتر گرفتیم.   کیک تولدت شکل باب اسفنجی بود   تازگیا حسابی شیطون شدیا . اینم چند تا از عکسای تولدت           ...
14 شهريور 1393

مرداد 1393

عزیزدلک دیگه ماشالا بزرگ شدی و قد کشیدی و قشنگ حرف میزنی و جمله سازی میکنی الان 1 سال و 11 ماه و 8 روز داری. کم کم داری دو ساله میشی.ای جاااااااان قبلنا کوچولو بودی میگفتیم بگو مامان سودابه میگفتی: باده بعدش یکم پیشرفت کردی و بهش میگفتی اَبوبه زمان گذشت و بزرگتر شدی و بهش میگفتی ســــــابـــــــــه  و الانم میگی ایــــــدابـه   یعنی من عاشق حرف زدنتم     بهت میگیم چند تا خاله داری میگی: خیـــلی. آخه فسقلی دوتا خاله داری کجا میشه خیلی صدای دایی جون حمید میزنی و بهش میگی: حمیـــــدوووو  آخه اینو دیگه از کجا یاد گرفتی چند روز پیش تولد سینا کوچولو بود به زودی عکساشو میذارم تا ببینین ...
24 مرداد 1393

اینم کوچولوی ما

این روزا هرچی بزرگتر میشی بزنم به تخته شیطونیاتم مثل خودت بزرگتر میشه خونه مادرجون یه عالمه گل و باغچه داره همش میری آبپاش برمیداری آب میریزی رو گلا رو در و دیوار رو فرش خلاصه هیچ جا رو بی نصیب نمیذاری. اینم چند تا از عکسات الان تیر ماه 93 هستیم و تو عشق فسقلی من 1 سال و 10 و 15 روز داری. ماشالا حسابی قد کشیدی و بزرگ شدی   اگه گفتین این وروجک کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودشو بین درختا قایم کرد ه     این چشمای ناز مال کیه؟؟؟؟ دورش بگردم من       یکی نیست بگه آخه تو کوچولو اونجا دنبال چی میگردی آخه   نازگلی منی خاله     &nbs...
1 مرداد 1393

شیطوووووووووونک خاله

تازگیا حسابی شیطون شدی و اذیت میکنی.  عزیز دلم اینقد با نمک حرف میزنی قربونت برم من  میخوای بگی ملیحه میگی: مـــــــــَلیـه ای جاااااااااااان. همش میای میگی بازار یعنی بریم بازار خرید کنیم. رفته بودیم بازار توی یه مغازه بادکنک داشت همش میگفتی: بادُتــــــــــَک یعنی بادکنک.  اول ماه رمضان که بود بهت میگفتیم بگو زولبیا بامیه میگفتی: زوبیــا  و بـُلــــُمـبیا ای جوووووووووووووون ولی الان دیگه کامل میگی زوبیا و بامیه. مادرجون یه شعر برات میخونه: هلهله دردونه همش میری پیش مادرجون صدات کلفت میکنی و از ته گلو میگی: اَلـــه اَلــــــــــه     ...
25 تير 1393

خاله دورت بگرده

تازگیا حسابی شیطون شدیا. اینقد اذیت میکنی حد و حساب نداره  خیلی ناز حرف میزنی میخوای مامان جون سودابه رو صدا بزنی میگی: مامانه  تازه بعضی وقتا هم میگی: ایــــــــدابه یعنی سودابه  قبلنا به خاله جون سوسن میگفتی نونن ولی تازگیا میگی: ا وســـَن     خیلی وروجک شدی و صدای همه رو در میاری . الان یک سال و نه ماه داری و الان جام جهانی شروع شده و ایران مسابقه داره با آرژانتین من اومدم بهت گفتم تو طرفدار ایرانی یا آرژانتین تو برگشتی گفتی: آرشانتین  ای جاااااااااانم از اول تا آخر مسابقه هم همش میرفتی اینور و اونور میگفتی آرشانتین اینقد گفتی آخر مسابقه آرژانتین به ایران گل زد   دوباره چند روز بعدش ایرا...
6 تير 1393

ای جان با حرف زدنت

خرداد ماه 1393 تو عزیزدلم 1 سال و 9 ماه داری یه عالمه شیطون شدی و همش اذیت میکنی. تازه برامون شعر هم میخونی. بهت میگیم شعر تمیزه بخون میگی: اَمیـــــزه اَمیـــــــزه اَمیـــــــــزه تازه با ناز سرت رو هم تکون میدی بهت میگیم شعر  بازی بخون میگی: بـــــــازی بـــازی بـــــــــازی  بهت میگیم شعر آی نعنا بخون صداتو یکم کلفت و مردونه میکنی میگی: آی نعنــــا آی نعنـــــــــــــا من قربون حرف زدنت بشم خاله اینقد با نمک حرف میزنی که حد و حساب نداره. یه مدت به بستنی میگفتی مامیــــــــس بعدش تغییر کرد میگفتی بـــَســــَســـین چقد سختش میکنیا تازگیا هم میگی بـــــــَســـَنی ای جووووووووووووون یا گفتنت امشب ر...
19 خرداد 1393

وروجک خاله

تازگیا همش میری گوشی تلفن رو برمیداری و میگی : الو بوبی؟ یعنی الو خوبی؟ بعضی وقتا تلفن رو برمیداری میگی : اَلـــــام یعنی: سلام  بعد میگی: الو بوبی؟ عزیزدل منی خاله با این کارات و شیطونیات. تازگیا هم حسابی اذیت میکنی و خونه رو به هم میریزی . دو روزی هست یاد گرفتی خودکار برمیداری میکشی رو در و دیوار. قبلنا خودکار و مداد برمیداشتی فقط روی کاغذ میکشیدی اما تازگیا همه دیوارای خونه مادر جون خودکاری شده   دیگه عادت کردی همش با بابا صفر بری مغازه و خرید کنی. همش میگی: مـــــــــُغـــه یعنی بریم مغازه بهت که میگیم مغازه چی میخوای میگی: آب مــیــــــه یعنی آب میوه و اِلـــــــه یعنی ژله بعضی وقتا هم میگی: بـــــَنـــَنــی ی...
6 خرداد 1393

با نمک ترین کوچولوی دنیا

عزیز دلم الان خرداد 93 هستیم و 1 سال و 8 ماه داری حسابی شیطون شدی و اذیت میکنی. عینک آفتابی دایی جون رو برداشته بودی و میزدی به چشمات و ناز میکردی. من فدای تو بشم کوچولوی خاله که اینقد نازی       تازگیا میری همش لیوانت رو برمیداری و آب میریزی داخلش میری به گلای توی حیاط آب میدی. بعضی وقتا هم آبپاش رو برمیداری میری روی گلا آب میپاشی تازه بعضی وقتا دیگه حسابی شیطون میشی با آبپاش دنبال بقیه میفتی و حسابی آب میریزی رو بقیه       ...
6 خرداد 1393

با نمک خاله

کوچولوی من تو الان 1 سال و 8 ماه داری و حسابی شیطون شدی و همه رو اذیت میکنی. تازگیا یاد گرفتی جمله سازی میکنی مثلا میگی: آیه بیا یعنی خاله بیا. یا میگی: مـــــــــِنا بیا یعنی مادر بیا وقتی مامان جون سودابه میخواد لباساتو عوض کنه همش داد میزنی میگی:آیه بیا یعنی که خاله بیاد کمکت کنه و تورو ببره نذاره مامانی لباساتو عوض کنه ...
25 ارديبهشت 1393